شيخ ذبيح الله محلاتى
235
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و علمنى من طيب حسن حديثه * منادمة يستنطق الصخرة الصماء * * * تا كه ابروى ترا از مژگان ساختهاند * بهر صيد دل ما تيركمان ساختهاند خال هندوى ترا آفت دلها كردند * چشم جادوگر تو غارت جان ساختهاند روى زيباى ترا آينهء جان كردند * و اندر آن مردم چشم نگران ساختهاند * * * اى مصحف آيات الهى رويت * وى سلسلهء اهل ولايت مويت سرچشمهء زندگى لب دلجويت * محراب نماز عارفان ابرويت بالجمله خديجه گفت اى سيد من بفرما اگر ترا حاجتى باشد البتّه مقرون باجابت است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين سخن سر به زير افكند جبين مباركش عرق نمود خديجه سخن بگردانيد گفت اين مال كه در نزد من دارى چون اخذ فرمائى آن را بچه كارى خواهى زد فرمود عم من ابو طالب بر آن سر است كه از بهر من هم از خويشان من زنى نكاح كند و نيز دو شتر از بهر كار سفر بدست كند خديجه گفت آيا راضي نيستى من از بهر تو زنى خطبه كنم . آن حضرت فرمود راضى باشم خديجه گفت زنى از بهر تو مىدانم از قوم تو كه در جودت و جمال و عفت و كمال و طهارت از جملهء زنان مكه بهتر و برتر است و در نسب با تو نزديك باشد و در كارها با تو ياور و معين و ناصر بود و از تو بقليلي راضى باشد اما او را دو عيب باشد نخست آنكه پيش از تو دو شوهر ديده و ديگر آنكه سالش از تو افزون باشد رسول خدا از اصغاي اين كلمات رخسار مباركش در عرق رفت و هيچ سخن نفرمود ديگرباره خديجه آن سخنان را بگفت و عرض كرد اى سيد من چرا پاسخ نگوئى سوگند با خداى كه تو محبوب مني و من در هيچ كار با تو مخالفت نكنم و از بذل مال در راه تو دريغ ندارم و اين اشعار بسرود . يا سعدان جزت بواد العراك * بلغ قليبا ضاع منى هناك و استفت غزلان الغلا سائلا * هل لاسير الحب منكم فكاك